چمدان

سبک یا سنگین، رفتن سرنوشت ماست

چمدان

سبک یا سنگین، رفتن سرنوشت ماست

چمدان

انسان می میرد، کلمات زنده می مانند.
////////////////////////////////////////////
اینجا چیزی قرضی نیست در غیراینصورت نام خالق درج خواهد شد.
نظرات شما عزیزان فقط توسط من خوانده می شوند و به نمایش عمومی در نخواهند آمد.

طبقه بندی موضوعی

۸۸ مطلب با موضوع «جابه جایی کلمات» ثبت شده است

خستگی



مرا زنی آرام نبین که

با گرمای اردیبهشت می‌سازد و

خیال می‌کند بوی نرگس‌ها، مدهوشش می‌کنند.

بیا دست مرا بگیر

و نجاتم بده.

من به سرمایی سخت، معتادم...

سه‌شنبه بلاتکلیف است



میانه هفته است

مرا بنواز!

با سرانگشتان هم‌خوابه‌ی "قانون"،

و پنجه هایی که

در قامت "چنگ"

کهنسالی ام را به آغوش می کشند...



غم فرزند ناخلف شادی است





می‌دانست گل دوست دارد. سی‌دی‌های کارتونی موردعلاقه‌اش را هم خریده بود.
زمان زیادی را دویده بود برای دیدن لبخندش، برای حظ بردن از برق چشمانش...
 یادش نبود اما نامردی پابرجاست! که توجیه هست برای نبودن پسرک- که "توجیه" یادش رفته بود به راننده خبر دهد؛ با سرویس رفته است!!-

خیابان به‌اندازه کافی طولانی نبود برای گریستن...


پ.در ورودی مترو

مرد دست زن همراهش را بوسید، به او لبخند زد و رفتنش را تماشا کرد.
 او نمی دانست زن تمامی‌اش را روی لبان او جا گذاشته است...


پانزده ثانیه


روزی هزار بار

به قدر پانزده ثانیه
زندگی مچاله می شود
در دستان زنی که سرما از مغز استخوانش گذر کرده و
روح او را در آغوش ناپاک خود کشیده است.

روزی هزار بار
هر بار به قدر پانزده ثانیه
زنی در خود جیغ می کشد...

سردم است


تب دارم ، دچار هذیان نوشتن.

دستمالی نمدار بیاور 

بکش روی کلمات 

و مرا

پاک کن...

آنارشیستی که باشم، دموکراتی که باشی



امروز دقیقا چند روز پس از چشمهای توست??

مرا به باغچه ات بخوان



شهریور

یعنی سال خسته است و فکر می کند نیمی از توانش کجا جا ماند...

قطعه 222


جمعه ها را باید نشست پشت در به انتظار
بلکم بیایی
با همان کاسه ی گل سرخ قدیمی امانتی
و خنده های مرا پس بیاوری...

سفید،صورتی،شیری،سبز


هر صبح، اسبی بنای دویدن در سینه ی دختری رنجور می گذارد و هرگز به مقصد نمی رسد...

عادت می کنم، شاید در زندگی بعد




غروب جمعه کبود است

درد دارد
تیر می کشد...

روز جهانی بوسه


_هی، تو با افق های باز نسبت داری?

// شک نکن!
_ پس ببین ابرا کی میان? کی بارون میزنه? 

نگاهش بر بی پناهی زن تازیانه می زند



آغوشت

قتلگاه آرامی است برای عصر داغ تابستانی
و من 
مشتاق مرگ.

پ. عنوان های بی قواره را دوست دارم.

تابستان سرد



اول اشک هایش راپاک کرد یا جای بوسه هایش?

 نمی دانم اما، پله سوم بود که شروع کرد به شستن خاطرات ، 

به شستن یادش...

و شب چیز دیگریست


چشمانت دریا.

من،
شناگری ناشی...

ظهور کن



امشب
با دستانی گشوده به خواب می روم.
به رؤیایم بیا و 
مهاجر آغوشم باش...

Adio kerida



طرح لبخند لبانم

رد نگاه توست
و من
دیرزمانیست به گریستن عادت دارم.

لاک قرمز



دیگر دلخوش به هم آغوشی با کلمات هم نیستم.

جایی میان سینه ام یخ زده است...

مثال کلب!!



انار می شوم در بعدازظهر داغ اردیبهشت

دانه دانه دیدار با لب هایت...

Lalique


و اگرمرد کمی بیشتر دوستش می داشت
در شبی بهاری
کنار خیابان
نمی گریست...

گاهی باید خود را به خریّت زد




نمای فعلی: شب


کاناپه
شعر
لیوان نسکافه
 و
زنی که در انبوه سؤال های بی جواب حل می شود...

پ. چای را با نبات دوست داشت، تو را بی نقاب.